زين العابدين شيروانى
8
بستان السياحه ( فارسي )
ابواب موافقت بر روى شما كشودم تا آنكه مردمان ظاهربين كويند كه اين كس رفيق اخلاق حميده و اوصاف كزيده است و اكرام او در هر ملّت پسنديده است شما را بخاطر مىرسد كه من مانند اهل دنيا و ابناى روزكارم و چون فضىّ و ذهبى براى فريب دادن مردم شما را خريدارم و يا چون دانشمندان رياكار و بىخردان رباخوار براى مصلحت با شما يارم نه چنين است بلكه خلاف اينست چون شما را ملازمان پادشاه و بندكان اندركاه مىدانم و بعضى شما را بىواسطه و برخى با واسطه مقرّبان آن حضرت مىشناسم و در آن دركاه مصدر اثر و مظهر خير و شر مىباشند لهذا با شما دوستى مىنمايم و تعظيم شما را بجا مىآرم و تكريم شما را لازم مىشمارم و در استرضاى خاطر شما مىكوشم و چشم از زحمات شما مىپوشم و الّا بر همكنان روشنست كه از محبّت شما زحمت بسيار ديدم و محنت بيشمار كشيدم و زهر ملامت از دست ابناى زمان بىحد چشيدم شما را بر من منتى از هيچ راه نيست بيت منّت خداى را كه ندارم به هيچ باب * از هيچكس به غير خدا هيچ منّتى بر دوستان مبارك و بر دشمنان همان * بستيم از خداى برين خلق همّتى داريم نعمة اللّه و از خلق بىنياز * اى جان من كراست چنين خوان نعمتى و اكر يكانيكان كفته شود كه از مودّت شما چه مقدار زحمت و بلا ديدهام مصرع شرح او هفتاد من كاغذ شود ناكاه در اين اثنا خرد خورده دان كه نخستين مقرّبان حضرت مقدّسه بود و از ديركاه در محنت و راحت نصرت من مىنمود و در وحدت و كثرت ابواب شفقت بر روى من مىكشود در اين وقت مرا مخاطب ساخته فرمود كه مانند دريا از هر باد مخالف مخروش و چون ديك كمحوصله از آتش هر خس و خاشاك مجوش بسان خاك پاك نهاد باش و آب حلم بر روى نار غضب پاش كه لطف يزدان و فضل حضرت سبحان دربارهء تو مبدول و خدمت تو پسنديده و مساعى تو مقبولست چه تو كه جهة رضاى دادار جهانآفرين خدمت كرده و براى خوشنودى خداوند آسمان و زمين محبّت بجا آورده از اقبال و ادبار ايشان شاد و غمكين مشو و از آمد و شد آنها فربه و لاغر مباش لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ الآية تو از كلزار جهان بوى وفا مجوى و در بازار كائنات سخن از متاع حسن عهد مكوى و آيه كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ بر جملهشان بخوان و آستين كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ بر همهشان بيفشان از اين خيال محال دركذر و انديشه ديكر پيش كير و بوستان دبستان از بهر دوستان در صحراى معانى طرح كن و خيابان آن را از كلمات صدق سمات حقايقشناسان راست كردان و سرو دانش و شمشاد بينش و كل حكمت و سنبل معرفت در آن خيابان به طرز رعنا و قسم زيبا غرس كن و اشجار معارف و درختان لطائف و كلهاى حقايق و رياحين دقايق بطور دلكش در او بنشان و از خس و خار اغلاق و اغراق و كذب و نفاق پاك و مصفّا نما و قصر مشيد از الفاظ متينه و لغات منيعه در وى بنياد فرما و جدار آن بوستان را از سخنان بلند و و كلمات ارجمند محكم و استوار ساز و آب بلاغت در جوى فصاحت بدان باغ دلكشا روان كن و باب دو مصرعى از مقالات عرفا و كلمات اوليا بر ان بكذار و آن رشك نكارخانه چين را بستان السّياحة نام نه و بنام نامى و اسم سامى پادشاهى زيب و زينت ده كه امروز از فر قدوم آن خديو جهان اورنك خلافت زيب و زينت كرفته و از پرتو التفات آن خورشيد جهانآرا بوستان سلطنت طراوت پذيرفته دركاه عالم پناهش ملجاء خاص و عام و كرياس كردونآساش ملاذ كفر و اسلام از تعظيم شريعت غراش مخالفين دين پيمبرى بكنج ذلّت خزيده و از تكريم طريقت بيضاش منافقين مشرب حيدرى مخذول و منكوب كرديده بتوفيقات ربّانى و تاييدات سبحانى در اندكزمانى آن داراى معدلتآراى در ملك موروثى استقلال يافته و دشمنان قوىدست كه هريك كوس انا و لا غيرى زدند به بيغوله عدم